گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۱۸ ق.ظ

معماری داخلی اتاق صدرا (3)



پسرم ناخوشی مزمنی داشت

که اگر چه حاد نبود اما بدون آن قطعا زندگی بر من و خودش آسانتر بود.

تا اینکه طبیبی حکیم،‌تجویزی کرد که به دلم نشست...

درویشی موخاکستری و دوست داشتنی بود،

 که شامه مخصوص من در گوشه محقر خانه کوچکش پیدایش کرده بود.

شنیده بودم درمانگری تواناست و اما تجویزش:


شبها برایش از مکانهای تمیز قصه بگو...از قصر پادشاهان...


تجویزش آهنگی شاعرانه داشت

که توی روحم طنین انداخت و ...

قلبم را تکان داد........

***

احتمال تازه از زیر خاکستر تردید و اهمال شعله ور شد

تجویز طبیب بی ضرر بود و قابل آزمودن

و اشتیاقم به سلامتی پسرک آشکار و غیر قابل انکار...

آیا میشود کاری کرد که نظم و تمیزی در ذات این اتاق نهادینه شود؟

این بار سوالها عوض شده بود.

این که چه کنم تا اتاق جالب توجهی بشود،

تبدیل شده بود  به این که

چگونه حس بهتری از زندگی را به پسرکم هدیه بدهم؟

زندگی روانتر، تمیزتر، خالصتر، شادتر...

سوالهایی که دنبال جوابهایی می گشت ،

از جنس جوانه گندم و میوه ارگانیک

نه از جنس کرم و رژ و پودر...!





ادامه را اینجا بخوانید




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۱۱
نجمه عزیزی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی