گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
  • ۲۴ آذر ۹۶، ۱۸:۵۸ - ناشناس
    ...
دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۱۹ ق.ظ

معماری داخلی اتاق صدرا (4)

دوباره دست به کار شدم،

این بار با نیتی که از درون دورن درون میجوشید

و ریشه اش نیاز بود و نیاز و نیاز...

دوباره وضع موجود اتاق را زیر نظر گرفتم.

روی طاقچه های پای پنجره،

پر بود از وسایل ریز و درشت

که هر کدام ارزشی برایش داشتند و نمی خواست از دست بدهدشان،

اما به قدری متنوع و متعدد بودند،

که با حضورشان نمیشد به اتاقی آرام فکر کرد...

پتانسیلهای اتاق را کاویدم و کمد دیواری را نشان کردم، که به اندازه حجمش کارایی نداشت.

با هرچه دم دستم رسید داخل کمد را قفسه بندی کردم،

وسایل را هم به تناسب نوع و اندازه در جعبه های مختلف کارتنی جا دادم

و در قفسه ها چیدمشان...

وسایل در جایی دور از چشم با قابلیت دسترسی آسان قرار گرفتند،

اتاق خالی شد،

اتاق نفس کشید

من هم...!

***

اتاق ماند و سه وسیله مشخص که باید بهترین جا را برای هرکدام می یافتم.

تخت را پیشتر در سه گوشه اتاق آزموده بودم

 که هر یک عیبهایی داشت،

منطقه چهارمی بهترین بود از نظرم،

چرا که بهترین کوران طبیعی و مصنوعی هوا در فصل گرم را داشت

و مجاورت با شوفاژ در فصل سرد را،

ضمنا بیشترین فضای خالی و گشوده را، بین خودش و ورودی اتاق

تعریف میکرد به نسبت منطقه 2 و 3

کمد را که پهنایی به اندازه تختخواب داشت مقابل و در امتداد آن نهادم

و میز...به نظر من هنوز سالم و قابل استفاده بود!

اما پسرکم در آستانه ده سالگی(به قول خودش دو رقمی شدن)

حس خوشی از دیدن میز اول دبستان در اتاقش نداشت!!

بالاخره ازش دل کندم! و تصمیم گرفتم میز را هم جزئ اقلام طراحی قرار بدهم....






ادامه را اینجا بخوانید


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۱۱
نجمه عزیزی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی