گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۵۶ ق.ظ

مُحرمانه2

و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند.
پشت سر نیست فضایی زنده.
پشت سر مرغ نمی خواند.
پشت سر باد نمی آید.
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است.
پشت سر خستگی تاریخ است...

***

نمی دونم چرا اینقدر نیاز دارم که تصریح کنم، عزاداری را قبول ندارم!

نه تنها قبول ندارم بلکه حس می کنم در بسیاری موارد، لجن میپاشد به چهره حقیقت

و بی حرمتی می کند به کرامت روح انسانی که از فراز بی نیازی عبور می کند

و " بهترین " خودش را زندگی میکند.

اگر شرح سناریوی زندگی اجتماعیمون دست من بود،

و اگر همت و شهامت داشتم، این آیین را به دو قسمت می کردم:

عزاداری-گردهمایی و سفره های جمعی

عزاداری را بی معطلی می گذاشتم کنار.

گردهمایی و سفره ها و با هم پزی و با هم خوری هایش را هم

می چیدم حول یک بهانه دیگر...

یک اتفاق ساده طبیعتی همه فهم مثل مثلا اعتدال بهاره یا پاییزه...

بعدش می نشستم

سر فرصت یک آیین متفاوت و متناسب

برای بزرگداشت و به یاد داشت عاشورا تدوین میکردم.

آیینی برای یاد و یاد آوری اصل اصل ماجرا.

آیینی که آیینه شود برای تماشای حقیقت،

برای احترام به زندگی و برای لحظه به لحظه مرور این سوال که:

"بهترینِ" من در این لحظه کدام است؟ 

آیینی که به یادمان آورد که عاشورا پشت سر نیست،

آیین پدرهای پدرها نیست،

زندگی کردن زندگیست به سبک زنده ها،

زندگی کردن با همه وجود است بی هراس از مرگ...

دل نسپردن به آنچه همگان میگویند ،

و در عوض تجربه ناب خالص و درونی زندگی را سر کشیدن،

زیبا زیستن را نه فقط در کلام که در رفتار و منش، جستن و باور کردن...

نمی دانم چگونه اما می دانم این همه بی آیین نمیشود،

آیینها هستند که مفهومها را محافظت می کنند از تاراج زمان،

اما با تمام وجود احساس میکنم که آیینهای فعلی 

این مفهوم را سخت در خود فرسوده اند.

در آیینی که من آرزو دارم، چند مفهوم،‌صدر نشین است:

امید که بذر هویت است و وسط سیاهی ها شمع می افروزد.

آزادی که منزل به منزل روشن میکند،

هم راه را و هم بهای آن را

تا برگزینی به اختیار...

و عشق که قدر و حرمت جاودانه زندگیست و توهم مرگ و ترس، حریف آن نمیشود.

در آیینی که من آرزو دارم زجر جسمی تقدس ندارد.

اندوه،‌ تخطیست،

رنگ سیاه، بی حرمتیست...

و شکمبارگی و تولید زباله، عین بی برکتی است...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ آبان۱۳۹۳ساعت ۲۱:۳۲ بعد از ظهر توسط سایه
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۱۱
نجمه عزیزی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی