گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۳۳ ب.ظ

سطح من ارزانی تو باد...(2)

سعه صدرم انگار بالاتر رفته،

می توانم کودک ترسیده درون آدمهای هوچی باز را ببینم و از دستشان عصبانی نشوم

شت و شوت و دورویی ها هم انگار کمتر مکدرم می کند،

بنابراین حق دارم که توان دیدن زیبایی های زندگی و حتی مرگ را هم داشته باشم

حق دارم که ببینم  چطور بال بال زنان میاید کبوتر مرگ،

طوفان به پا می کند و سیل راه می اندازد، 

و زندگی را به چشم بر هم زدنی، غلیظ و پررنگتر می کند، 

و آدمها را به هم گره می زند،

و الفت و دوستی را زیادتر می کند. 

اما قفسی را که مراسمهای کشدار و جانکاه و تاریک،‌برای این کبوتر ساخته اند اصلا دوست ندارم

و دوست دارم کبوترم که آمد، باشکوه و آزاد و شاد بیاید...



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۳۱
نجمه عزیزی

نظرات (۲)

سلام. تلفنی یه اشاراتی به احتمال کمی خوب بودن این مراسم داشتی... یاد دوران افسردگیم افتادم، هر نوع تکان خوردنی برام جانکاه به نظر می رسید...حتی حرف زدن ...نیایش ،دعا و... اما وقتی دیگران به رغم خواست خودم این فضاهای جانکاه را برام فراهم می کردن بدون اینکه حتی برای بار بعد باور داشته باشم تا مدتی مداوا می شدم...و الان که با سپاس از خداوند متعال مدتهاست از اون احوالات دور هستم می بینم چقدر فضاهای جانکاه ناخواسته ی اجباری مفید بوده....
پاسخ:
شاید راست بگی اگه فرهنگ وای میستاد پای حرف ما کمال طلبها احتمالا زندگی خیلی بی مزه می شد!
چه حرفا! اونم این فرهنگ نم زده ی مستبد ویرانگر (؛

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی