گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۴۵ ب.ظ

سطح من ارزانی تو باد...(3)

قصد مردن ندارم به این زودیها، گفتم که مدتیست به شکل بی منطقی حالم خوشست،

و به شکل غریبی باور دارم که تا بار کردن چند تا از خیالاتم،

مهلت نفس کشیدن در این بیغوله میخانه را خواهم داشت.

با این حال، از آنجایی که آدم کف دستش را بو نکرده،

 بر آن شده ام چند خطی در مورد مجلس ختمم اینجا بنویسم:

بازماندگان عزیز!

- اگر تا زنده بودم دقم داده اید و به خاطرتان یا از دستتان حرص خورده ام، 

حالا آزادید که هر چقدر دلتان می خواهد هوچی بازی در بیاورید!

برایتان خوبست!

حالتان بهتر می شود.

من هم تماشا میکنم و می خندم!‌شاد کردن یک روح مشنگ ثواب هم دارد! 

فقط ممکن است در اولین فرصت به خوابتان بیایم و کمی سر به سرتان بگذارم!


-سه آواز آلبوم "نوا"ی شجریان تصنیفهای آلبوم "نازنین یار" سراج و چند فایل صوتی دیگر هست 

که دوست دارم  در مجلسم پخش کنید.(دارم آماده شان می کنم)


-و اما چیزی که در مورد آن اصلا با کسی شوخی ندارم 

و کنج بهشت هم که باشم 

غیرتم در مورد آن پایه های عرش را تکان خواهد داد،

استفاده از هر نوع یک بار مصرف است!

این همه خوردن اصولا لزومی ندارد وقتی که چنین عزایی دارید،

یک دمنوش یا خرما یا شیرینی کوچک بدون نیاز به بشقاب واقعا کفایت می کند،

وای به حال بازمانده ای که به استفاده از این ظروف(اعم از سفره و بشقاب و قاشق و سلفون و ...) اقدام کند،

یا کسی که به آن رضایت دهد و سکوت کند،

که رسما با کفش گلی روی حرمت روحم رژه رفته است.


صمیمانه آرزو می کنم 

که قبل از روز موعود توانسته باشم در جهت زدودن این فرهنگ هولناک

در سطح کلان قدمی بردارم.

***

مردن هم انگار خیلی حوصله می خواهد مثل زندگی کردن...


 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۳۱
نجمه عزیزی

نظرات (۴)

مژگان:  سلام دوباره... خوشحال شدم که قصد رفتن نداری... یه پیشنهاد دارم ولی اصلا به مامان مرضیه نگو... بیا قبل از اینکه بوش از کف دستت بالا بیاد مراسم ختم را برگزار کن که دیگه بعدش نگران یک بار مصرف و اینجور چیزا نباشی... اینجا من جسارتشا ندارم چون پدرما در میارن ولی شاید بشه یه فکرایی کرد که کسی هم نفهمه... و باهم اجرا کنیم... شایدم بد نباشه حالا که گرم نوشتنی تو یه کتاب اجراش کنی... اینا شوخی نیستا... الهامات 4 صبحه...
پاسخ:
پشنهاد محشریه یعنی یک مانور اجرا کنم؟ اگر صدرا یه کم دل دار تر بود شاید میشد،‌ حالا که رقت قلبش همونجا شهیدم می کنه !‌طاقت اشک شوق مرا هم ندارد چه برسد به مانور ختم
مامان خانم این دیگه چه پستیه؟ !تازه پیشنهاد محشر؟ 
پاسخ:
آدم اردیبهشت یه پستی در باره مرگ نوشته باشه رفیقش شهریور بیاد بگه نه تو رو خدا نمیر! به خدا مردن کمه!‌ 
:)))
کی گفتم نمیر؟:)))

گفتم مامانا نباید از مردن هیچی بگن
وگرنه که.....(نزدیک بود بگما)
غیر از اونم تقصیر من نیس.تو سالی یه پست میذاری.قول هر دوشنبه رو میدی ولی بدقولی می کنی...

باید هر روز سر وقت بیایی(اگه گفتی این مال کجاس؟)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی