گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
  • ۲۴ آذر ۹۶، ۱۸:۵۸ - ناشناس
    ...
سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۴۱ ب.ظ

برگی زرد نمیشود مگر با دانش خاموش تمامی درخت

چقدر تکه تکه شده‌ام.
بخشی از وجودم سهم تقصیر خود در همه فجایع عالم را باور دارد.
همان بخشی که میداند بلد بوده ام گاهی حتی دانسته و به عمد، خطا و بلکه غلط کنم.
همان بخش هست که میتواند شهوت کنجکاوی و عطش زدگی نسبت به هیجان و خبر تازه (ولو دلخراش) را بفهمد.
خوب میشناسمش و مدتهاست که خوراکش نداده‌ام تا فربه تر نشود. 
بلد است ژست احساس مسئولیت و لزوم اگاهی به خود بگیرد اما میدانم که از فاجعه تغذیه میشود.
آخرین بار سر ماجرای منا مچش را گرفتم .این بار هم تا توانستم از رسانه فاصله گرفتم تا نبینم و نشنوم
نه طاقت فکر کردن به حال آدمهایی را داشتم که معلوم نیست ذوب شده اند یا له و لورده یا مسموم
و نه طاقت تنفر از خریت بچه هایی که سر همزمانی چندین بی توجهی از چند طرف 
آماج خشم و نفرت همگان شده اند.
این بخش از وجودم در مقابل حادثه پلاسکو احساس عذاب وجدان دارد.

بخش دیگری هم هست که زیبایی همدلی و همدردی مردم در مقابل فاجعه ها میبیند و تحسین میکند.
به آن بخش هم خیلی نمیتوانم افتخار کنم. آرزو دارم رشد و بلوغ مردمم را در سهیم شدن شادمانی و آرامش ببینم.
این بخش مرا یاد یک زخم بزرگ در فرهنگمان میندازد. زخمی به نام غم پرستی!

اما مادری در وجودم هست که نشسته این وسط کنار آوار،
و مویه میکند دلخراش.
صدایش از همه بلند تر است
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۰۵
نجمه عزیزی

نظرات (۱)

منم همینطور رفیق
اجازه دادم مادر درونم در سوگ بچه هایش سوگواری کند
خیلی گریه کردم این روزها

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی