گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
  • ۲۴ آذر ۹۶، ۱۸:۵۸ - ناشناس
    ...
پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۳۸ ب.ظ

آن مرد رمز و راز

راهی نشان کودک معمار می‌دهی

 

او را به رسم آینه هشدار می‌دهی

 

از کوله‌بار روشنت ای مرد رمز و راز

 

یک ارمغان فراتر از انکار می‌دهی

 

می‌جوشی از تلاطم انگشت‌های خاک

 

از ابر آیه می‌رسد و بار می‌دهی

 

شوقی می‌آوری که مرا می‌برد ز خویش

 

شوری برای شستن انکار می‌دهی

 

این خاک تشنه را وسط یک کویر محض

 

مازندرانی از گل و گلزار می‌دهی

 

مازندرانی از دل باران و عطر موج

 

پیچیده در تبسم آن یار می‌دهی

 

جویای راز می‌شود این طفل تازه پای

 

داری دوباره دست دلش کار می‌دهی!

 

 

***

 

 

 

***

***

 

دکتر رازجویان هر چه گذشته زنده تر و زلالتر و روحتر شده است. بیشتر می‌خندد و کمتر حرف می‌زند و طنین حرفهای شاعرانه‌اش بیشتر توی گوش آدم می‌ماند. دیروز مهمان همان سیاق حرفهایش بودم و وقتی برخاست و از کوله پشتی کوچکش کتاب شعرش را بیرون آورد حیرت کردم. میدانستم شعر می‌خواند و شعر میفهمد اما این که شاعر باشد و در این حجم و با این کیفیت را خبر نداشتم. بی‌وقفه نشستم به خواندن و هی از پله‌های وجد بالا رفتم.

 

 

ورای انکار نام مجموعه شعردکتر رازجویان است در اثنای سالهای 88 تا 94،‌ سالهای خانه نشینی که میتوانست پر از خاموشی و افسردگی و ناامیدی باشد.دست جادوی هنر و معنا درست، که رنج و اندوه و شوق را تبدیل کرد به این کلمات سبز و ناب. 

***

    اینجا و اینجا معرفی مختصری از ایشان نوشته شده است.

***


پادکست تعدادی از آثار این مجموعه با صدای ناقابل من:

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۲۱
نجمه عزیزی

نظرات (۲)

نجمه عزیز ممنون از این شعر قشنگت
چه داستان جابی رو روایت کردی درباره ایشان
پاسخ:
ممنونم دوست عزیز!
ساده و لطیف و آفتابی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی