گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ق.ظ

پشت پرده دیالوگ موسی و شبان


نقد فیلسوفان کهن بر دموکراسی را می‌شود درک کرد. این که برآیند ریز و درشت،‌عالم و عامی،‌ بشود حاکم رد و قبول و تصمیم‌گیرنده سرنوشت جامعه ترسناک است و ترسناکتر هم می‌شود وقتی متوجه باشیم که معمولا عالمان از عامیان هم کم‌شمارترند و هم اعتمادبه نفسشان به واسطه آگاهی از حجم وسیع آنچه می‌خواهند بدانند بسیار پایینتر است. در ذات و طبیعت زندگی، عالم، سرگرم اندیشه‌ها و کتابهای خویش است و کیف می‌کند از این تعبیر شیک ولتر که: من با اندیشه تو کاملا مخالفم اما حاضرم جانم را فدا کنم تا تو بتوانی اندیشه‌ات را بیان کنی (و احتمالا دست از سر من برداری!)  

عالم، مار را به انواع زبانها و تعبیرها می‌خواند و می‌فهمد و ککش هم نمی‌گزد از این که عامی فقط عکس مار را بفهمد و باور کند. چنان سرگرم غنای درون خویش است که نمی‌فهمد سیل دارد میاید و بالاخره سیل تصمیمهای خام عامی‌، او و کتابها و غنا و درون و بیرونش را و البته خود عامی بینوا را با خود می‌شوید و می‌برد.

و اینجا، دقیقا همینجا گره ترسناک و دردناک دموکراسی نمودار می‌شود. جایی که می‌فهمی عالم عزیز! باید برای ساعاتی کتاب را می‌بستی بلند می‌شدی و در امتداد وقت قدمی می‌زدی تا اطرافیانت را درک کنی. باید می‌رفتی و نقاشی را بلد می‌شدی و کنار نوشته‌ها و تحلیلهایت چنان درست و واقعی نقش مار می‌زدی که اژدها شود و راه بیفتد و چراغ روشن کند روی نوشته‌ها و تحلیلهایت.

گویاترین عصاره این تعبیر را در این جمله تکان‌دهنده معلم خردمندم، محمدرضا شعبانعلی دیدم (اینجا و اینجا): 


هیچکس از متوسط اطرافیانش فراتر نمی‌رود.


چقدر اولین بار که با این تعبیر مواجه شدم از آن ترسیدم و چقدر تلاش کردم باورش نکنم. اما تیزی و درخشش غیر قابل انکاری داشت و آنقدر سریع، شواهد و قراینش را رو کرد که با قدرت و سرعت رفت نشست وسط باورهایم.

حالا می‌توانم احتمال بدهم که همین مفهوم، اساس توجیه شغل معلمی است. وگرنه تا آنجا که من می‌دانم به خودی خود، دانایی، فروتنی فزون است و خاموشی‌خواه. هرچه بیشتر بخوانی و بدانی تمایلت به فرورفتن در غار تنهایی و انزوا و احترامت به سکوت و خاموشی بیشتر می‌شود، اما این قانون ترسناک را که باور کنی از جایت بلند می‌شوی به درختی تکیه می‌زنی و مرکز دایره شاگردانت می‌شوی تا بیاموزیشان و بزرگشان کنی، چون نمی‌خواهی خاطره سیل دوران کودکی دموکراسی دوباره تجدید شود و بر آب گل‌آلودی معلق و مغروق شوی که آدم و گوسفند و درخت وریز و درشت را با هم به یغما برد.

بلند می‌شوی و بر وسوسه شیک و عارفانه "‌آب کم جو تشنگی آور به دست" مهار می‌زنی و حواست هست که گاهی باید آب، رو کنی و گرنه تشنه و تشنگی فراوان است. باید دل سنگ را بشکنی تا آب زلال و حقیقی فوران کند قبل از اینکه کاسبان حماقت با نوشابه و ساندیس،‌تشنگی و تشنگان را خفه کنند. 

می‌فهمی که اگر دنبال گوشه امنی برای نشستن و خواندن و فهمیدن و زنده ماندن هستی چاره‌ای نداری جز این که " گفتگو" را بلد شوی. گفتگو با هم مدارهایت هنر نیست، باید یاد بگیری از آنچه می‌فهمی با کسانی سخن بگویی و سخن کسانی را بفهمی که با تو خیلی خیلی فرق دارند.

***

با این که واقعا از سیطره امواج مخرب وایفای بر جسم و روان آدمها وحشت زده‌ام و با اینکه جنبه اعتیادآور،‌تمرکززدا و حماقت آفرین وقت‌گذرانی در شبکه‌های مجازی را با گوشت و پوست و روحم باور دارم و با اینکه معتقدم شبکه‌گردی برای کسی که بلد بوده دانش را در حضور کتابها و روحهای زنده جستجو کند، چیزی است از جنس خودکشی، اما چاره‌ای ندارم که بپذیرم برای اکثریت بی‌کتاب جامعه، ابزار آسان و موثری است. سال 88 که هیچ سال 92 هم نمی‌توانستم باور کنم که در شرایطی قرار خواهیم گرفت که بشود در مقیاس وسیع، با گراف و ویدئو و اسلاید، واقعیتها را گفت و بلکه شیرفهم کرد.  

نقدا از تلگرام سپاسگزارم اما به روزگاری چشم امید دوخته‌ام که این امکان همفهمی و تعامل به شکلی پاکیزه‌تر و سالمتر فراهم شود.



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۱
نجمه عزیزی

نظرات (۲)

زییا، جذاب و مستدل نوشته شده بود.
۱۲ بهمن ۹۷ ، ۱۳:۵۱ سجاد سلیمانی
تایید و رد همزمانی بر نوشته ات هست اما بخش تاییدگرش بیشتر است

بخواهم بنویسم حدود 4000 کلمه لازم است که اکنون زمانی برایش نیست. کاش بشود در جمع هایی نشست و گفتگو کرد او از این زبانی که جاری می شود آموخت.
پاسخ:
حالا 40 کلمه اول را شروع کن...خدا روزی رسونه  :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی