گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
  • ۲۴ آذر ۹۶، ۱۸:۵۸ - ناشناس
    ...
سه شنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۸ ب.ظ

بهار بیست و یک سالگی

یادش بخیر بیست سال پیش. چقدر شور و هیجان داشتم از نه بزرگی که گفته بودیم. خیلی نمی‌دانستم به که بله گفته‌ام،‌ دروغ چرا؟ حتی خیلی هم نمیدانستم به چه چیزی نه گفته‌ام. فقط خوشحال بودم که توانسته‌ام خارج از برنامه‌ریزی اصحاب قدرت، انتخاب کنم. حس نوجوانی را داشتم که برای اولین بار توی چشم همه نگاه می‌کند و می‌گوید: من هم هستم!    

توی خیابان پلاکارد هنرمندان را دیدم که نوشته بود:‌ او آمد، پرده و پر بگشایید! خیلی تعجب کردم. مگر چه اتفاقی افتاده! 

یادش بخیر!‌جوانی بود و سرخوشی و گیجی. وزن کم و کنجکاوی زیاد و هزار لایه پرسش و حجاب که در این بیست سال پرده پرده و نه چندان کم هزینه فروافتاد. 

خوب بود. اما از گذشتنش بیشتر از خودش خوشحالم. 

***

سوال بی ربط:

چند سال دیگه مثل سال 76 دوباره ماه رمضون میفته توی پاییز؟  :) 



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۲
نجمه عزیزی

نظرات (۵)

من اتفاقی به اینجا رسیدم:)
جالب این که در پست آخرم خیلی اتفاقی دقیقا به کیس شما اشاره کردم:)
پاسخ:
ای جان...شما اون موقع یک ساله بودی! چقدر 21 ساله های الآن باکلاسن. بابا ما تازه داشتیم اسم گفتگو را بلد می‌شدیم شما رسمش را مشق می‌کنید! تولدت مبارک باشه صدرا جان
دیروز توی فکرم بود که می‌شه یه نوشته درباره‌ی ۲۱ ساله‌های جوگیر نوشت.
۲۱ ساله‌هایی که انتخابات خیلی براشون مهمه، هیجانش براشون خیلی بیشتر از بزرگتراشونه، بیشتر براش جوش می‌زنن، توی چه سن و سال هیجان انگیزی هستن، چقدر از تمام این شادی‌ها و غصه‌ها می‌تونن لذت ببرن و ...
و توی اون نوشته می‌خواستم به دو تا ۲۱ ساله اشاره کنم، یکیش همین صدرای مشهدی خودمون که اینجا هم کامنت گذاشته، و دیگری داداش سینام که اونم ۲۱ سالشه و باهام بحث می‌کرد که به روحانی رای بدم و روز اعلام نتایج هم برام کری می‌خوند. :)

پاسخ:
پس دوباره به وبلاگستان برگشتی ادریس خان!  مرسی که نظرت را نوشتی. من هنوز در 41 سالگی به شدت انتخابات برایم مهم است و گمان میکنم این روند در 41 سال آینده به شکلی تصاعدی ادامه یابد. هرچه به قدرت و آزادی انسان بیشتر باور میکنم احساس میکنم بیشتر میشود روی محیط اثر گذاشت و هیجان زنده ماندن و زندگی کردن و خود را بیان کردن برایم بیشتر میشود. امیدوارم برای من تو، سینا، صدرا و همه، فضا و فرصت برای بیان شدن و بیان کردن و دیدن نتیجه تصمیمها در آینه زندگی روز به روز زلالتر شود. 
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۵۸ ادریس میرویسی
یک ساعت صرف نوشته کردم، لپ‌تاپم خاموش شد، سیو نکرده بودمش.

فقط آمدم اینجا بگم منظورم از جوگیری تو کامنت، منفی نبود. منظورم همون شور و هیجان و ... بود.
من هنوز هم هیجان دارم
سعی میکنم بقیه رو قانع کنم که برن و رای بدن
و هنوز مثل 17 سالگی عاشق خاتمی هستم
فقط فهمیدم که هیچکدوم از اینها ارزش این رو نداره که دلی رو برنجونی یا دوستی را از دست بدی


پاسخ:
راست میگی! هیچ چیزی به اندازه انسان و روابط انسانی مهم نیست. انسان فضیلتی غیر قابل معامله و مذاکره هست. البته فکر کنم بنده خدا خودشم میخواد همینو ثابت کنه یه عمره!

ولی در کل علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست اینو یادت نره!
۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۸ شاهد بازار

جالبه پس هزینه های بر باد رفتنش را هم پرداخته اید.!!!!
پاسخ:
البته که پرداخته ام. هیچ جانوری بدون درد کشیدن پوست نمی اندازد!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی