گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
  • ۲۴ آذر ۹۶، ۱۸:۵۸ - ناشناس
    ...


تو یک موج نیستی، تو یک تکّه از اقیانوسی!

هر بار که همایش فارغ‌التحصیلان دانشکده برگزار می‌شود این عبارت زیبای "موری" در ذهنم طنین می‌اندازد و در عرض چند ساعت انگار روحم وسعت می‌یابد که حس می‌کنم به قبیلۀ بزرگی تعلق دارم.

دلم می‌خواهد یک جایی که شنیده‌شود و بماند رسماً اعلام کنم که همایش 9/9/96 به نسبت برنامه‌های مشابه قبلی خیلی قدکشیده‌بود.

پا که به دانشکده نهادم احساس کردم بسیار عزیزم! دستهای زنده و جوانی دقیقه‌های باکیفیتی را صرف کرده‌بودند تا من کرامت خودم را حس کنم و تعلّقم به این قبیله را جشن بگیرم.

چقدر فضای شب شعر خوب و منسجم و گرم بود، هرچند آشفته‌تر از آن بودم که طاقت نشستن داشته‌باشم! چقدر فضاسازیها هنرمندانه و شکیل و دلنشین شده‌بود!

چقدر مکان اختتامیه درست و بقاعده بود!

چقدر صدا خوب به صدا می‌رسید!

چقدر فلفل آش به اندازه بود!

و چقدر صدای علی ساکت قدرتمندتر و پرنفوذتر جان را می‌شکافت!







***

هرچند با رفیق قدیمم، ندیم ماهپارۀ کوچکمان سارای سه‌ساله بودیم و چنان در همۀ عکسهای ثبت‌شده غایبیم که مطمئن نیستیم آیا از 9/9 در خواب عبور کرده‌ایم یا بیداری!

رفیقم که مهربانیش را جمع کرد و رفت، خماری بامدادن تازه شروع شد. افتاب که زد و شعرم را که نوشتم توانستم چند ساعتی بخوابم:

از هر طرف بازگشتند

یاران بر باد رفته

با تیشۀ یاد شیرین

تا فرق فرهاد رفته

یاران با باد رفته

یاران برگشته با آب

تصویرشان در دل حوض

همسایه با برگ و مهتاب

ای خانه ما را نشاندی

بر سفرۀ لطف دیدار

با آش داغ محبّت

با جامی از شوق سرشار

 

از آسمان آذرماه

بر ما شراب می‌بارید

برگ طلایی رقصان

 بر سطح آب می‌بارید

 

"من" بی‌قرار و پریشان

با "ما" به دادش رسیدی!

دستان "من" را گرفتی

تا پا به پایش دویدی

 

پاهای کودک دیروز

تا عمق آیینه درگیر

دستان کودک امروز

از بازی برگها سیر

 

ما را به آن هفت درگاه

لطف تو متصل ‌کرده

با هفت چشم شهرآشوب

یغمای دین و دل کرده!

 

تا عاشقی رسم دنیاست

کانون میعاد باشی!

تا زندگی برقرار است

ای خانه آباد باشی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۰
نجمه عزیزی

نظرات (۱)

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.ممنون بابت یادآوری زیبای لحظات ناب و نگفتنی....
پاسخ:
سلام! با یکی دوتا " ا " هم مگرفتم منظورا!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی