گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۰۹ ب.ظ

معجزه‌ای به نام پنجره (3)

رسم دیوارها مراقبت بود از قدیم؛‌ اصلا ساخته شده‌بودند تا فاصله بیندازند و نهان کنند؛‌ تا ایمن باشی و در امان بمانی؛ اما پنجره‌ها ساخته‌شدند برای وصل کردن؛‌ در تن سیال و شفافشان هرچه بود جاذبه بود و پذیرش؛ اگر جایی می‌ایستاد که جستجویش کنی؛‌ اگر قاب در قاب می‌شد و هزار تکه، اگر به هزار رنگ در میامد و هزار اطوار، همه در هوای دلبری بود.

پنجره‌ها نقطه امید بودند در دل دیوار؛ پنج ره بودند برای رسیدن به زندگی،‌ که زیر سقف و در پناه دیوارها می‌توانستی به آن بیاویزی.



امّا روزگاری رسید که دیوارها سهمشان را از یاد بردند و خانه‌ها گیج شدند.

 دیوارها کوتاه شدند و کوتاهی کردند. دیوارها یادشان رفت مراقبمان باشند.

 از آنروز زندگی بی‌پناه شد و پنجره‌های گشوده، بی‌سپر ماندند پیش زندگی و مرگ.

پنجره‌های بی‌پناه مجبور شدند یاد بگیرند بجنگند، یاد بگیرند زمخت و خشن باشند و پر از سوء‌ظن!

جنگیدن اما آداب خودش را داشت. 

از آن به بعد پنجره‌ها نگاه می‌کردند اما با چشم نیمه باز، میشنفتند اما گوش به زنگ، لمس می‌کردند اما با احتیاط و نگرانی.

پنجره‌ها یادگرفتند جبران کنند بیگانگی منظره‌ها و کوتاهی دیوارها را با جمع شدن، کوچک‌شدن،‌بسته‌شدن و با حفاظهای نامهربان فلزی!

پنجره‌ها پنجره نبودند از آن پس... چرا که

دلبری وانهاده و دلیری پیشه کرده بودند





***

معجزه‌ای به نام پنجره (1)

معجزه‌ای به نام پنجره (2)




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۰
نجمه عزیزی

نظرات (۱)

عالی بودجملاتتون 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی