اثر دارد؟
با همسرم رفتهبودم که کفش بخرد. توی مغازه یک لحظه چشمم چرخید سمت کفش کوچک کودکانه... خیرهماندم به کفش و پرت شدم به آن سالهای دور. صورتی بود، شکلش اما خیلی شبیه کفش زرشکی آن سالهایم ؛ وقتی هفت ساله بودم.
نوروز ۶۲ کفش پاشنه تق تقی آمدهبود به بازار. نمیگویم مد شدهبود چون یزد سال ۶۲ را چه به مد؟
روز اول بعد از عید آن کفشهای زرشکی پاشنهدار را پوشیده و رفتهبودم مدرسه. مثل تقریبا ۹۰ درصد بچهها.
مرگ بر هایمان را که گفتیم و داشتیم میرفتیم کلاس خطابه مدیر نگهمان داشت ...شاید هم معلم پرورشی یا هرکه..چه میدانم. این را یادم هست که یکی آن بالا میگفت کفش پاشنه تقتقی مصداق تبرج است و از فردا کسی حق ندارد با آن بیاید مدرسه. برای ما بچه دماغوهای چشم واکرده در دهه شصت که هیچ حتی برای خانوادههای سوپر حزباللهیمان هم بستن مفهوم تبرج و خودنمایی زنانه به بچههای هفت هشت ساله قفل بود. اما خطکش چوبی بیحیا بود و بیرحم و جای هیچ بحثی نمیگذاشت. دیگر آن کفشها را نپوشیدم. جنگ بود غم بود فقر بود و اطاعت گرد مسمومی معلق در هوا...گفتند اگر چیز دیگری ندارید با دمپایی بیایید.
خیلیهایمان با حقارت دمپایی رفتیم یا با جنازهی کفش پارسال. کفش زرشکی هم خیلی زود به پاهایم کوچک شد قبل از اینکه یاد بگیریم کفاشیهایی هستند که پاشنه را با تکهای لاستیک عوض میکنند.
به این جای خاطره که رسیدم همسرم کفشش را خریدهبود و دم پارکینگ علیچی داشتیم میرفتیم سمت ماشین. صدای شهرام ناظری میآمد:
بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهی مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد...
آن روز صبح پنجشنبه هجده دی ۱۴۰۴ بود و شب که شد دنیایمان در سکوت و تاریکی فروغلتید...

salam