گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۴ ق.ظ

زبانم دوختی

شیما نوشته‌بود عاشق شعر موسی و شبان مثنوی بود تا وقتی بت‌های معبد نپال را دید و بت‌پرست‌ها را که جلوی آن‌ها سینی غذا گذاشته‌بودند. در لحظه دلش خواست که لگد بکوبد بر سینی غذاها و وقعی به سوخته‌جان و روان آن‌ تمثال‌پرست‌ها ننهد.

جاج تا نوک زبانم آمد. آمد که بگویم تحسین رندی و رواداری در آینه ادبیات کهن آنقدری مهم نیست که زیستنش در زندگی واقعی‌؛ 

جاج خیلی جلو آمد اما برگشت. 

دیدم که بت همیشه شمایل و مجسمه نیست. گاهی باور صددرصد به باطل‌بودن کسی یا قومی هم نوعی شمایل‌پرستی است. شبانی شبان گاهی در خشم محتسب‌گونه‌اش نسبت به بت‌ها و سینی‌ها جلوه می‌کند و همیشه جا برای کمی احترام می‌ماند اگر موسی باشی و اگر تصمیم داشته باشی صدای خدای زنده‌ی هزاررنگی را که با هیچ تشبیه و تعبیر و رقیبی کوچک نمی‌شود در دلت بشنوی.

بشنوی و مدام یادت بیفتد که همه دنبال تجربه‌ی حقیقت منحصر به فرد خودشان هستند گاهی با شراب انگور گاهی با بت گاهی با زاهد و محتسب‌بودگی و غیره. 

اما مغز من هم مثل شیما در بستر همین فرهنگ شکل گرفته که مسئولیت من بهبود حال جهان است که مقدمه‌ی آن تشخیص حال جهان است و سنجیدنش با آن چه در ترازویم درست می‌آید.

این است که بین موسی و شبان و شیما و شمایل‌ها در نوسانم و قرآن فارسی در گوشم طنین انداخته که سوخته جان و روانان دیگرند...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۰/۲۷
نجمه عزیزی

نظرات (۲)

هرچی بالاتر می‌ریم، قضاوتگری‌مون رقیق‌تر می‌شه. نه اینکه حقیقت تغییر کنه؛ انعطاف ما بیشتر می‌شه.

پاسخ:
غلظت رنگ خدامون بیشتر میشه احتمالا

اگر فیلم و سریال بدون سانسور رایگان میخوای به سریال بلاگ سر بزن و حتما ما را دنبال کنید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی