گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
  • ۲۴ آذر ۹۶، ۱۸:۵۸ - ناشناس
    ...
شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۰۲ ق.ظ

پت و مت و چت و تلگرام!

1- اونقدر از گذاشتن اشتباهی پیامم داغ کردم که چند تا اشتباه دیگه هم پشت بندش انجام دادم

2-وقتی از راست و ریس کردن اوضاع ناامید شدم رفتم بخوابم.

3- دیدم خیلی دلم میخواد شعر بگم ولی نای بلند شدن نداشتم.

4- همه روح و انرژی سرودن در یک رویای پر ماجرا دمیده شد! خوابم ترکیبی ار تاریخ معاصر بود و سریال شهرزاد و افسانه سلطان و شبان !

مصطفی زمانی قرار بود الکی شاه بشه و بعد محبوب مردم شد و شاه سرشو زیر آب کرد. نکته اش این که تمام افکار و حس و حال محمدرضاشاه را میشنیدم. معجونی بود از خیرخواهی و تکبر و ضعف نفس و سادگی و....  خوابم خیلی با کلاس و کامل با اوج و گره و فرود و همه چی تدوین شده بود.

5- کله سحر بلند شدم شعرم را گفتم:


زمانی از فلک آزاد بودی

به آواز بنانی شاد بودی

تو را کالک و ‌راپید‌و‌ پوستی بود

ترنمهای باغ دوستی بود

نگهبانی اگر میکرد پیجی

و یا با پست می امد پکیجی

تو تا شب شوخ و شنگ و لول بودی

ولی کی اینچنین گاگول بودی؟!

الا ای دختر دوران قاجار!

نشین آرام اینجا کنج تالار!

از آشوب مجازستان جدا شو!

حقیقت شو کبوتر شو رها شو!

نشین در انزوای اندرونی!

نپرس احوال دنیا را که چونی!

گرامافون بنه اندر کنارت!

بزن فالی به همراه سه تارت!

پیامی هم اگر که بود این بار

به دست کیسه چاپار بسپار!

و یا دیدی کبوتر اندر آفاق،

پیامت را به او بنمای سنجاق!

چرا در تلگرام علاف گشتی؟

و سلطان سریر گاف گشتی؟!

نشستن، لال در کنج سکوتی،

از آن خوشتر که سوتی پشت سوتی!

***

ببند انگشتها را محکم و سفت!

"حیاط خانه"* را چندی بده لفت!

اگرنه دست کم این پند بشنو!

کمی آرامتر، محتاطتر، رو!

تو را سوگند به روح پت و مت!

ازین پس همزمان دو جا نکن چت!

--------


*:  گروه تلگرامی دانشکده( محل سوتی مزبور)



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۰۵
نجمه عزیزی

نظرات (۷)

چطور شده آبجی خانم؟ بدی نرسه

پاسخ:
به به...قدمت رو چش برار جان..خبری نبوده منو که میشناسی . با دست پر برگرد تا برات تعریف کنم
جالب و با نمک بود. ماشاءالله 
سلااام.... خیلی با حال بود... توی شعرات ا ز این دست یادم نمیاد.... عالی بود از با حالی... معلومه که امسال سال خروسه...
پاسخ:
مرسی مژی!‌ چاکرتم! جایگاه خروسو نفهمیدم الان
سلام نجمه جان.
خوشحالم که دوست باذوق و هنرمند و خوش روحیه ای مثل تو دارم.
با آرزوی بهترین و شادترین لحظات در سال جدید، برای تو دوست عزیزم. :)
پاسخ:
سلام شهرزاد عزیز...خوشحالم که دوست داشتی. چقدر مشتاقم که کلی ازت چیز یاد بگیرم

نمی دونم چه اشتباهی شده.ولی گمون نکنم کسی دیده باشه.همه اون وقتا مشغول بودن.به قرائیان پیشنهاد بدین گروهو تبدیل کنه به سوپر گروه.برا همچین گروه هایی واقعا لازمه

شعرت عالی بود.تو یه قوه ی طنز خیلی قوی داری و با مژگان موافقم که بهش محل نذاشتی

اما ربط خوابتو با بقیه ی پست نفهمیدم.به محمد رضای گل که ...)):

اقلا به خوش تیپی و سواد و خوش قلبی و وطن پرستی و برنامه ریزی درست و علمی وحساب شده و.... اشارتکی میشد تو خوابت ((:

پاسخ:
خودش تبدیلش کرد. اشتباه ضایعی نبود هیجانش گروهو سر حال آورد! 
ممنون که قوه طنزمو گرفتی!!
و اما خوابم، خیلی خوب وبدش مخلوط بود تو خوابم ولی به جون خودت خوبیاش محسوس تر بود. حضور مقتدرت تو خوابم بالای سرم بود!
ولی حسودیم شد بهت ...کلاس خواب دیدنتم بالاست...
پاسخ:
خوابا رو اگه تحویل بگیری خود بخود باکلاس میشن. من تحویلشون میگیرم. از امروز که تو اینجوری گفتی بیشتر...!
جایگاه خروس در شوخ و شنگ و لولی شعرت بود.(پاسخ به پاسخت..البته نمی دونم می ره کجا می شینه حالا)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی