گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات

۲ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۳۱ ق.ظ

یادی از "باکستر" خدا بیامرز!

 

وقتی پای "تلاش فردی افراطی" در میان باشد متّهم ردیف اول "باکستر" قلعۀ حیوانات است. اسب زحمتکشی که هربار قلبش را ناروایی‌های احاطه‌کننده‌اش می‌خراشد تصمیم می‌گیرد سهم خودش از تلاش را بالاتر ببرد و بیشتر و بیشتر و بیشتر کار کند.

به نظر من ضرورتی حیاتی است که نویسنده‌ها هرچه زودتر یک موجود دیگر خلق کنند برای نتیجه‌گرفتن از سرمایه‌گزاری، تلاش و پشتکارفردی ؛ تا نماد " باکستر" با سلاخ‌خانه‌ی آخر قصّه، رگ و ریشه‌ی هرچه امید و اقدام را نخشکانده‌است؛ تا آن زمان دل خوش می‌کنم و جایگاه ویژه‌ای می‌دهم به اعلام حمایت آقای شعبانعلی از آن مرحوم که بی‌تأثیری جان‌کندنهای باکستر را زیر سبیلی رد کرد تا ما ملّت مستعد، در یأس فلسفی را به خردمندی‌های شیک "بنجامین" وانگذارد!

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۰:۳۱
نجمه عزیزی
دوشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۳۷ ق.ظ

زمینِ خسته و آسمانِ خوددار...


  شاید "امید"، توهم باشد؛ اگر اینطور است ترس هم می‌تواند توهمی بیش نباشد؛ اما توهمی قدرتمند که گاهی فلجت می‌کند. در حالیکه از هراس نابودی و زیستن ناروا فلجم نگاهم را مثل هر صبح به شیرکوه می‍اندازم و میبینم که هنوز خشک و خسته هست و به همان رنگ آبی سرد و تابستانی.
  امسال حتی دعای بارن و برف هم برایم دشوار شده و احساس می‌کنم وقتی اینطور با بیرحمی خنجر را در سینه مادرمان فروبرده‌ایم و همه اندوخته‌اش را به باد داده‌ایم،‌ چرا چرا باز باران بیاید؟
 آسمان مثل ما بی‌ملاحظه نیست و خیال می‌کنم تدبیر کرده که چندی باران نیاید و باد نوزد؛ بلکه اساسی میان هنرهایمان احاطه شویم و از آنچه فراهم کرده‌ایم تا اعماق ششهایمان مستفیض شویم؛ بلکه آرام بگیریم؛‌ بلکه بنشینیم؛‌بلکه هیچ کاری نکنیم و به دست و دلهایی که می‌دانند و می‌توانند مجالی بدهیم که چاره‌ای کنند.
احساس میکنم این خشکسالی هولناک و این تن‌لرزه‌های پشت سرهم،‌ نه شعله‌های انتقام که ناله‌های بی‌رمق، پرمهر و مادرانه طبیعت است که:

بچه‌های من! رحم کنید!... به خودتان رحم کنید. 
***
حرفهای محقق داماد را در جستجوی عکس شیرکوه پیدا کردم و خیلی به دلم و فکرم نشست. کجا بودی تا حالا مرد حسابی؟ 









۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۶ ، ۱۰:۳۷
نجمه عزیزی