گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...

روزنوشته ها

گاهی من...
آخرین نظرات
شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ق.ظ

چاپ شد کتاب شعرم!






بالاخره بعد از کلی دوندگی و وقفه "قرص ماه" مان از پشت ابر نمایان شد. نکته باکلاس کار این بود که کتاب بخاطر کلمه "خدا" در دو شعر مدتی در ارشاد ماند! 

شعر صفحه 33 را به عمد گذاشته بودم برای عمو قیچی بدست که شنیده بودم دست خالی ماندن را دوست ندارد. اما از آن عبور کرد و به جایش دو بار "خدا" را برنتابید. یکبار آنجا که تنهاییِ مادرم را شبیه تنهایی خدا خوانده بودم:

چقدر مثل خدایی چقدر تنهایی!

 و یکبار در یک احوالپرسی عربی با دریا از طرف خدا به دریا سلام داده بودم:

من کیم؟ از خود خدا بر تو

و علی آله سلام و صلا!

***

امیدوارم بعد از این عشوه‌های شتری محتوایی،‌تصمیم بگیرید روی این لینک کلیک کنید و کتاب را بخرید تا پولی گیرم بیاید :) 

 دلم لک زده برای پول شعر؛ حس غریبی دارم که باید جادوی شفابخشی داشته باشد.

لطف کنید اگر تجربه‌ای در باره تبلیغ، توزیع و فروش کتاب (بخصوص کتاب شعر) دارید با من در میان بگذارید. راه دوری نمی‌رود.




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۲
نجمه عزیزی

نظرات (۶)

نجمه جان.
خیلی خوشحال شدم و بهت تبریک میگم. 
حتما کتابت رو میخرم،  نه به خاطر تو که پولی گیرت بیاد،  بلکه بخاطر خودم که از خوندن شعرهای قشنگت لذت ببرم.  :)
در مورد تبلیغ، توزیع و فروش کتاب (بخصوص کتاب شعر) هم من که خودم تجربه ای ندارم اما اگر جایی به تجربه های دیگران برخوردم حتما باهات در میون میذارم. 
برات آرزوی موفقیت‌های افزون تر و کتابهای شعر بیشتر دارم.
پاسخ:
ممنون دوست مهربان و نازنینم. چقدر خوشحال شدم از کامنتت.... ایشالا روحت سبک و سرسبز شده باشه دوباره
سلام.
خیلی مبارک باشه، خیلی خوشحال شدم.

(متاسفانه همون حسی که شما با خوندن «هنر شفاف اندیشیدن» بهتون دست می‌ده، موقع خوندن شعر به من دست می‌ده. :|
به همین خاطر نمی‌تونم چیز بیشتری به دو جمله‌ی بالا اضافه کنم.
ولی واقعا تبریک می‌گم و امیدوارم شعردوست‌ها دوستش داشته باشن. :)‌ )
پاسخ:
سلام...چه صداقت غلیظی! یعنی هر نوع شعری؟ فکر کنم در عصیان شبابی! کمی گیسات سفید شد احوالت را میپرسم  :)
۱۵ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۸ ایمان میرزائی
امروزم فاجعه بود. اما این پست رو که دیدم حالم بهتر شد. امروز بعد‌از ظهر پول دادم برام کتاب بیارن، اگر این رو زودتر خونده بودم تا الان پولدار شده بودی.😉
پاسخ:
چه خوب... شکر خدا که حالت را خوب کرد. ایشالا بعدازظهرهای آینده 😉
من سفارش دادم ولی تکلیف کتاب با امضای نویسنده چی میشه پس رفیق؟

پاسخ:
در خدمتتم صدیقه جان..هرجا بگی!
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۱۱ سامان عزیزی
سلام نجمه جان.
تبریک میگم.خیلی خوشحالم که کتاب شعرت رو چاپ کردی فامیل دور.
قلمت انقدر زیبا بود که حیف بود اگه تبدیل به یه کتاب نمیشد.
ما هم یه دونه امضا شده می خوایم ها. ناسلامتی فامیلیم با هم
پاسخ:
به روی چشم فامیل جان.. قابلت بیش از اینهاست
۲۰ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۳۲ زینب رمضانی
آقا یه دونه امضا شده‌ش رو واسه من بذارین کنار بی زحمت :)))
مرسی اه !
پاسخ:
باشه آغا. .. مگه شرمساری ما یزدیا پیش اصفهانیها به این چیزا شسته میشه  ؟   برات میذارم  کنار زینب جون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی